تبلیغات
نور نماز - تفسیر علامه طباطبایی در مورد آیه «ان الصلوة تنهی عن الفحشا و المنكر»چیست؟

اسلایدر

درپاسخ به مطالب ذیل توجه کنید :

اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْكَ مِنَ الْكِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ (عنکبوت -45 )
بعد از آنكه در آیات قبل قرآن به اجمال داستانهاى امم سابق را بیان كرد، كه شرك و گناهان و منكراتشان، كارشان را به چه شقاوتى كشانید، شقاوتى ابدى، و خسرانى دائم، اینك در این‏
آیه از آن مطالب منتقل شده به اینكه رسول گرامى خود را دستور مى‏دهد به تلاوت آنچه به وى وحى شده،- البته در عین حال كلام را استینافى گرفت یعنى به ما قبل عطف نكرد- چون تلاوت قرآن بهترین رادع است از شرك و ارتكاب فحشاء و منكرات، زیرا در آن آیات روشنى است كه متضمن حجت‏هایى نورانى است، كه حق را آن طور كه باید روشن مى‏سازد، و هم مشتمل است بر داستانهاى عبرت‏آور، و مواعظ و بشارت‏ها و انذار و وعده و وعیدها كه شنونده و خواننده را از گناهان باز مى‏دارد.
و سپس آن امر را ضمیمه كرد به امر به نماز كه بهترین اعمال است، چون كه نماز از فحشاء و منكر بازمى‏دارد . .
و سیاق آیات شاهد بر این است كه: مراد از این بازدارى، بازدارى طبیعت نماز از فحشاء و منكر است، البته بازدارى آن به نحو اقتضاء است نه علیت تامه، كه هر كس نماز خواند، دیگر نتواند گناه كند .
خواهى گفت چطور نماز از فحشاء و منكرات نهى مى‏كند؟ در جواب مى‏گوییم این عمل مخصوصا كه بنده خدا آن را در هر روز پنج بار به جا بیاورد، و همه عمر ادامه دهد، و مخصوصا اگر آن را همه روزه در جامعه‏اى صالح به جا بیاورد، و افراد آن جامعه نیز مانند او همه روزه به جا بیاورند، و مثل او نسبت به آن اهتمام بورزند، طبعا با گناهان كبیره سازش ندارد. .
آرى توجه به خدا از در بندگى، آن هم در چنین محیط و از چنین افراد، طبیعتا باید انسان را از هر معصیتى كبیره و هر عملى كه ذوق دینى آن را شنیع مى‏داند، از قبیل قتل نفس، تجاوز به جانها و به مال ایتام، زنا، و لواط، باز بدارد، بلكه نه تنها از ارتكاب آنها، بلكه حتى از تلقین آن نیز جلوگیرى كند براى اینكه نماز مشتمل است بر ذكر خدا، و این ذكر، اولا ایمان به وحدانیت خداى تعالى، و رسالت و جزاى روز قیامت را به نمازگزار تلقین مى‏كند، و به او مى‏گوید كه خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست كن كه تو را به سوى صراط مستقیم هدایت نموده، و از ضلالت و غضبش به او پناه ببر.
و ثانیا او را وادار مى‏كند بر اینكه با روح و بدن خود متوجه ساحت عظمت و كبریایى خدا شده، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبیح و تكبیر یاد آورد، و در آخر بر خود و هم مسلكان خود و بر همه بندگان صالح سلام بفرستد علاوه بر این او را وادار مى‏كند به اینكه از حدث (كه نوعى آلودگى روحى است)، و
از خبث یعنى آلودگى بدن و جامه، خود را پاك كند، و نیز از اینكه لباس و مكان نمازش غصبى باشد، بپرهیزد، و رو به سوى خانه پروردگارش بایستد . پس اگر انسان مدتى كوتاه بر نماز خود پایدارى كند، و در انجام آن تا حدى نیت صادق داشته باشد، این ادامه در مدت كوتاه به طور مسلم باعث مى‏شود كه ملكه پرهیز از فحشاء و منكر در او پیدا شود، به طورى كه اگر فرضا آدمى شخصى را موكل بر خود كند، كه دائما ناظر بر احوالش باشد، و او را آن چنان تربیت كند كه این ملكه در او پیدا شود و به زیور ادب عبودیت آراسته گردد، قطعا تربیت او مؤثرتر از تربیت نماز نیست، و به بیش از آنچه كه نماز او را دستور مى‏دهد دستور نخواهد داد، و به بیش از آن مقدار كه نماز به ریاضت وادارش مى‏كند وادار نخواهد كرد.
در اینجا لازم است اشكالى كه به آیه شریفه شده، و جوابش را خاطرنشان سازیم، بعضى «1» بر این آیه اشكال كرده‏اند كه: این آیه مى‏فرماید نماز از فحشاء و منكرات نهى مى‏كند، و حال آنكه ما بسیارى از نمازگزاران را مى‏بینیم كه از ارتكاب گناهان بزرگ پروایى ندارند، چرا نماز آنان از فحشاء و منكرات بازشان نمى‏دارد؟.
در جواب از این اشكال بعضى از علماء گفته‏اند: اصلا كلمه صلاة در آیه شریفه به معناى نماز نیست، بلكه به معناى دعا است، و مراد از دعا هم دعوت به سوى امر خدا است، و معناى آیه این است كه: اى پیغمبر من، بر دعوت به سوى امر خدا پایدارى كن، كه اگر چنین كنى این دعوت مردم را از فحشاء و منكرات بازمى‏دارد. لیكن این جواب اشكال دارد، براى اینكه در حقیقت براى رفع اشكال و فرار از آن، آیه را از ظاهرش برگردانیده.
بعضى دیگر گفته‏اند: كلمه صلاة در آیه شریفه در معناى نكره است، و معناى آیه این است كه یك قسم از نمازها باعث مى‏شود كه نمازگزار از فحشاء و منكرات اجتناب بورزد، و درست هم هست، پس مراد همه نمازها نیست، تا آن اشكال وارد شود . .
بعضى دیگر گفته‏اند: نماز ما دام كه نمازگزار مشغول آن است این اثر را دارد، یعنى شخص نمازگزار ما دام كه مشغول نماز است كارهاى زشت نمى‏كند، چون همین اشتغال به نماز او را از كارهاى دیگر بازمى‏دارد . .
بعضى دیگر گفته‏اند: آیه به همان ظاهرى كه دارد معنایى دارد كه آن اشكال متوجهش نمى‏شود، و آن این است كه: نماز مانند یك انسانى كه دیگرى را از فحشاء و منكرات نهى مى‏كند، به شخص نمازگزار مى‏گوید: زنا مكن، ربا مخور، دروغ مگو، و ... و لیكن همان طور كه در آن انسان لازمه نهى این نیست كه شنونده گوش هم بدهد، و از گفته او منتهى هم بشود، در نماز نیز چنین است، یعنى نماز مرتب به نمازگزار مى‏گوید كه چنین و چنان مكن، و لیكن لازمه این نهى این نیست كه نمازگزار منتهى هم بشود، و از آن كارها دست بردارد. مگر نهى نماز از نهى خدا مهم‏تر و مؤثرتر است، خداى تعالى در آیه شریفه إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ ، به عدل و احسان و صله رحم امر مى‏كند، و از فحشاء و منكر نهى مى‏فرماید، و مع ذلك مردم هم چنان نافرمانى‏اش مى‏كنند، و نهى او باعث انتهاى مردم نمى‏شود، نهى نماز هم مثل آن، پس اشكالى كه بر آیه شده ناشى از این توهم است كه نهى همواره مستلزم انتهاء است، و این توهمى است باطل از بعضى از مفسرین نقل شده كه در پاسخ از این اشكال گفته‏اند: نماز را براى این مى‏خوانند كه به یاد خدا بیفتند، هم چنان كه خود خداى تعالى هم فرموده: أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی- نماز را براى یاد من به پا دار، و كسى كه به یاد خدا باشد، مسلما از اعمالى كه خوشایند خدا نیست پرهیز مى‏كند، و آن اشخاصى كه در اشكال مورد نظرند، اشخاصى هستند كه اگر نماز نخوانند گناه بیشتر مى‏كنند، و نماز در آنها این مقدار اثر گذاشته كه منكرات را كمتر مرتكب شوند.
لیكن خواننده عزیز توجه دارد كه هیچ یك از این جوابها با سیاق حكم، و تعلیلى كه در آیه شریفه آمده نمى‏سازد، براى اینكه آنچه از سیاق برمى‏آید این است كه: اگر دستور داده‏اند به اینكه مردم نماز بخوانند، براى این است كه نماز آنان را از فسق و فجور بازمى‏دارد، و این تعلیل مى‏فهماند كه نماز عملى است عبودى، كه به جا آوردنش صفتى در روح آدمى پدید مى‏آورد كه آن صفت به اصطلاح معروف، پلیسى است غیبى، و صاحبش را از فحشاء و منكرات بازمى‏دارد، و در نتیجه جان و دلش را از قذارت گناهان و آلودگى‏هایى كه از اعمال زشت پیدا مى‏شود، پاك مى‏نماید. .
پس معلوم مى‏شود مقصود از نماز رسیدن به آن صفت است، یعنى صفت بازدارى ازگناه، چیزى كه هست در جواب از آن اشكال مى‏گوییم: پیدایش این صفت اثر طبیعى نماز هست، و لیكن به نحو اقتضاء، نه به نحو علیت، پس اینكه در جواب دومى گفتند در بعضى افراد اثر دارد صحیح نیست، بلكه در همه اثر دارد، و لیكن به نحو اقتضاء و نیز اینكه در جواب سوم گفتند اثرش تا وقتى است كه انسان مشغول نماز است، صحیح نیست، بلكه اثرش در همه احوال است اما به نحو اقتضاء و اینكه در جواب چهارم گفتند: نهى مستلزم انتهاء نیست و گویا در آیه شریفه فرموده نماز بخوان تا نهى نماز را بشنوى صحیح نیست، بلكه نهى مستلزم انتهاء هست چیزى كه هست گفتیم به نحو اقتضاء و اینكه در جواب پنجم گفتند نماز یاد خدا است و یاد خدا انسان را از فحشاء بازمى‏دارد باز درست نیست، براى اینكه اشكال بر گناهكارى نمازگزار است، چه یاد خدا باشد و چه نباشد . .
پس حق در جواب همان است كه گفتیم بازدارى از گناه اثر طبیعى نماز است، چون نماز توجه خاصى است از بنده به سوى خداى سبحان، لیكن این اثر تنها به مقدار اقتضاء است، نه علیت تامه، تا تخلف نپذیرد، و نمازگزار دیگر نتواند گناه كند، نه، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است، یعنى اگر مانع و یا مزاحمى در بین نباشد اثر خود را مى‏بخشد، و نمازگزار را از فحشاء بازمى‏دارد، ولى اگر مانعى و یا مزاحمى جلو اثر آن را گرفت، دیگر اثر نمى‏كند، و در نتیجه نمازگزار آن كارى كه انتظارش را از او ندارند مى‏كند، خلاصه یاد خدا، و موانعى كه از اثر او جلو مى‏گیرند، مانند دو كفه ترازو هستند، هر وقت كفه یاد خدا چربید، نمازگزار گناه نمى‏كند، و هر جا كفه آن موانع چربید كفه یاد خدا ضعیف مى‏شود، و نمازگزار از حقیقت یاد خدا منصرف مى‏گردد، و گناه را مرتكب مى‏شود . .
و اگر خواننده عزیز بخواهد این معنا را لمس كند، باید حال بعضى از افراد كه نام مسلمان دارند، و در عین حال نماز نمى‏خوانند، در نظر بگیرد، كه اگر رفتار آنها را زیر نظر قرار دهد، مى‏بیند كه به خاطر نخواندن نماز، روزه را هم مى‏خورد، و حج هم نمى‏رود و زكات هم نمى‏دهد، و بالأخره سایر واجبات را هم ترك مى‏كند، و هیچ فرقى بین پاك و نجس، و حلال و حرام نمى‏گذارد، و خلاصه در راه زندگى هم چنان پیش مى‏رود، هر چه پیش آید خوش آید، و هیچ چیزى را در راه خود مانع پیشرفت خود نمى‏بیند، نه ظلم، نه زنا، نه ربا، نه دروغ، و نه هیچ چیز دیگرآن وقت اگر حال چنین شخصى را با حال كسى مقایسه كنى كه نماز مى‏خواند، و در نمازش به حد اقل آن یعنى آن مقدارى كه تكلیف از گردنش ساقط شود اكتفاء مى‏كند، خواهى دید كه او از بسیارى از كارها كه بى نماز از آن پروا نداشت پروا دارد، و اگر حال این
نمازگزار را با حال كسى مقایسه كنى كه در نمازش اهتمام بیشترى دارد، خواهى دید كه دومى از گناهان بیشترى پروا دارد، و به همین قیاس هر چه نماز كاملتر باشد، خوددارى از فحشاء و منكرات بیشتر خواهد بود . .
راغب در مفردات مى‏گوید: كلمه ذكر گاهى در معناى یاد، خاطر به كار برده مى‏شود، مثلا مى‏گویند ا فى ذكرك- آیا به یاد دارى و آیا به خاطر دارى. و این یاد و خاطر هیئتى است در نفس، كه با داشتن آن انسان مى‏تواند آنچه از معلومات كسب كرده حفظ كند، و از دست ندهد، مانند حافظه، با این تفاوت كه حفظ را در جایى به كار مى‏برند كه مطلبى را در حافظه خود داشته باشد، هر چند كه الآن حاضر و پیش رویش نباشد، به خلاف ذكر كه در جایى به كار مى‏رود كه علاوه بر اینكه مطلب در صندوق حافظه‏اش هست، در نظرش حاضر هم باشد و گاهى كلمه ذكر را در حضور قلب و یا حضور در زبان استعمال مى‏كنند، مثلا مى‏گویند: ذكر خدا دو نوع است، یكى ذكر به زبان، و یكى هم ذكر به قلب، یعنى حضور در قلب، و به همین جهت است كه گفته‏اند: ذكر دو نوع است، ذكر از نسیان،- یعنى ذكر به معناى اول-، و ذكر بدون نسیان،- یعنى ذكر به معناى دوم- كه به معناى ادامه حفظ است، معناى سوم ذكر هم عبارت است از سخن، چون هر سخنى را ذكر هم مى‏گویند و ظاهرا اصل در معناى این كلمه همان معناى اول است، و اگر معناى دوم را (نام خدا را بردن) هم ذكر نامیده از این بابت است كه ذكر لفظى مشتمل بر معناى قلبى نیز هست، و ذكر قلبى نسبت به ذكر لفظى اثرى را مى‏ماند كه بر سبب مترتب مى‏شود، یا نتیجه‏اى است كه از عمل عاید مى‏گردد . .
و اگر نماز را ذكر نامیده‏اند، براى این است كه: نماز هم مشتمل است بر ذكر زبانى از تهلیل، و حمد، و تسبیح، و هم به اعتبارى دیگر مصداقى است از مصادیق ذكر، چون مجموعه آن عبودیت بنده خدا را مجسم مى‏سازد، و لذا خداى تعالى نماز را ذكر اللَّه نامیده و فرموده: إِذا نُودِیَ لِلصَّلاةِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلى‏ ذِكْرِ اللَّهِ «2» و هم به اعتبارى دیگر امرى است كه ذكر بر آن مترتب مى‏شود، ترتب غایت بر صاحب غایت، یعنى نتیجه نماز یاد خدا است، هم چنان كه آیه وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی «3» به آن اشاره مى‏كند . .
و ذكرى كه گفتیم، غایت و نتیجه نماز است، ذكر قلبى است، البته آن ذكرى كه گفتیم به معناى استحضار است، یعنى استحضار یاد خدا در ظرف ادراك، بعد از آنكه به خاطر فراموشى از ذهن غایب شده بود، و یا به معناى ادامه استحضار است، و این دو قسم از ذكر بهترین عملى است كه صدورش از انسان تصور مى‏شود، و از همه اعمال خیر قدر و قیمت بیشترى دارد، و نیز از همه انحاى عبادتها اثر بیشترى در سرنوشت انسان دارد، چون یاد خدا به این دو نوع كه گفته شد، آخرین مرحله سعادتى است كه براى انسانها در نظر گرفته شده، و نیز كلید همه خیرات است.
و به هر حال از ظاهر سیاق آیه وَ أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ برمى‏آید كه جمله وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ متصل به آن است، و اثر دیگرى از نماز را بیان مى‏كند، و اینكه آن اثر، بزرگتر از اثر قبلى است، در نتیجه جمله وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ به منزله ترقى دادن مطلب است، و البته منظور از ذكر در آن جمله نیز همان ذكر قلبى است، كه گفتیم از نماز حاصل مى‏شود.
پس گویا فرموده: نماز بگزار تا تو را از فحشاء و منكر باز بدارد، بلكه آنچه عاید تو مى‏كند بیش از این حرفها است، چون مهم‏تر از نهى از فحشاء و منكر این است كه: تو را به یاد خدا مى‏اندازد، و این مهم‏تر است، براى اینكه ذكر خدا بزرگترین خیرى است كه ممكن است به یك انسان برسد، چون ذكر خدا كلید همه خیرات است، و نهى از فحشاء و منكرات نسبت به آن فایده‏اى جزئى است.
البته این احتمال هم هست كه مراد از ذكر همان اذكار زبانى نماز باشد، ولى در این صورت باز هم جمله مذكور در معناى ترقى است، چون معناى آیه این مى‏شود: نماز بخوان، تا تو را از فحشاء و منكر بازدارد، بلكه همان اذكارى كه در نماز است، و یا خود نماز، مهمتر از آن بازدارى است، چون بازدارى مذكور یكى از آثار نیك ذكر است، و به هر تقدیر كلمه ذكر اللَّه بنا بر هر دو احتمال، مصدرى است كه اضافه به مفعول خود شده، و آن چیزى كه ذكر اللَّه از آن بزرگتر است عبارت است از نهى از فحشاء و منكر.
مفسرین در معناى ذكر، و اینكه كلمه اللَّه فاعل آن است، و یا مفعول آن، و این كه مفضل علیه خاص است یا عام، (یعنى ذكر خدا از همه اقسام نهى از فحشاء مهم‏تر است، یا بعضى از اقسام آن) اقوال و نظریه‏هایى دیگر دارند.
بعضى گفته‏اند: معنایش این است كه: اینكه خدا به یاد بنده‏اش باشد، مهم‏تر ازآن است كه بنده به یاد خدا باشد، براى اینكه هر چند فرموده: فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ ولى در این معامله تنها بنده سود مى‏برد.
بعضى دیگر گفته‏اند: معنایش این است كه: خدا به یاد بنده‏اش باشد مهم‏تر است از نماز بنده بعضى دیگر گفته‏اند: معنایش این است كه: خدا به یاد بنده‏اش باشد از هر چیزى مهم‏تر است . .
بعضى دیگر گفته‏اند: معنایش این است كه: ذكر كردن بنده، خدا را در نماز از سایر اركان نماز مهمتر است. بعضى دیگر گفته‏اند: ذكر كردن بنده، خدا را در نماز مهمتر است از اینكه او را در خارج نماز ذكر كند بعضى دیگر چنین معنا كرده‏اند: كه ذكر كردن بنده، خدا را از سایر كارهایش مهم‏تر است.
بعضى دیگر چنین گفته‏اند: درست است كه نماز از فحشاء و منكرات نهى مى‏كند، اما اینكه بنده خدا در هنگام رویارویى با گناه به یاد خدا بیفتد كه او را از آن گناه نهى كرده مهم‏تر است . .
بعضى دیگر گفته‏اند: كلمه اكبر از معناى برترى عارى است، و با اینكه براى آن درست شده، در اینجا آن را افاده نمى‏كند، پس لازم نیست چیزى باشد كه ذكر اللَّه از آن مهم‏تر باشد، و از این قبیل افعل التفضیل ها در قرآن آمده، كه معناى تفضیل و برترى را نمى‏دهد مانند آیه ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ مِنَ اللَّهْوِ- آنچه نزد خدا است از لهو بهتر است، چون مى‏دانیم لهو خوب نیست، تا آنچه نزد خدا است خوبتر باشد.
اینها اقوال و نظریه‏هایى است مختلف كه ما از بحث پیرامون آنها خوددارى نمودیم، چون اختصار را ترجیح دادیم، و دقت در آیه براى خواننده كافى است از بحث كردن ما، علاوه بر این خود خواننده مى‏داند كه بعضى از این وجوه تحكم و بیهوده حرف زدن است . .
ترجمه المیزان، ج‏16، ص: 198



طبقه بندی: تفسیر علامه طباطبایی در مورد آیه «ان الصلوة تنهی عن الفحشا و المنكر»،

  • فروشگاه اینترنتی
  • بیا 2 اینجا
  • کارت شارژ همراه اول